تبليغاتX
http://mashateh.blogfa.com

http://mashateh.blogfa.com

مشاطه

ص.ب.ر

گفتند صبرکن 

پاداش صبرت 

یکی از این روزها

حوالی ان خواب روشن که دیدی

به دستانت خواهد امد

امسال سومین سالی است 

که دوباره حوالی ان خواب پرسه میزنم

 و دستان صبرم همچنان رو به اسمان 

اندازه چند قطره ی دیگر 

بیشتر جا ندارد

تا....

لبریز شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت   توسط homa p  | 

محکمه

هیچ وقت دروغ گوی خوبی نبودی

حتی ان روزی که گفتی دوستم نداری

چشمانی که از من پنهانشان کردی

عذری که از من خواستی

فراموشی که نا خواسته

میان کلامت بود

صبر من که تمامی نیافت

و.......

همه ضمیمه پرونده تو هستند

این بار رای را من صادر میکنم:

بگو

نگاهم کن

به یاد بیاور

و نفس عمیق راحتی خیالت را بکش

چون......

من هنوز هم با تو ام .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت   توسط homa p  | 

راه

تا کجا ها که با تو راه نیامدم 

بالاکه میرفتی با تو بودم 

پایین هم که امدی باز با تو بودم 

و من به تنهایی بجای تو دیگران را گذراندم  

اما تو ندیدی و

پنداشتی معجزه ای اسمانی است 

و چقدر خوشحا ل بودی که خدا با توست 

وسرت همیشه بالا بود

و میگفتی :من بهترینم! 

کیست که نداند من تا کجاها با تو راه امدم 

و دیروز اخرین قدمی بود که

با تو برداشتم

و تو فراموش کرده بودی

خدا،خدای من هم هست

چون به خاطرم اورد: 

من تا کجا ها با تو راه امدم

و تو هنوز اول راه من ایستاده بودی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت   توسط homa p  | 

تا....

سلام 

با همه ذلتنگی و دوری و دلگیری

داشتم فکر می کردم: فاصله من تا تو چقدر است؟ 

قبلا می گفتم:

 شاید یک کلمه 

شاید یک بر خورد

شاید یک اتفاق 

همه اینها شد اما 

فاصله کم نشد 

حتی ان روزی که:(تایش دقیق یادم نیست) 

چند تا از اجرهای دیوار کنار مان بود

میدانی اخر 

من برای تو"تا" نگذاشتم 

بی"تا" امدی

نشستی 

خندیدی 

ماندی 

نرفتی  

گاهی هم سر ناسازگاری داشتی 

انوقتها هرچه گفتم برو نرفتی 

اماهنوز هم نفهمیدم نرفتی که: 

بیایم؟ 

بنشینم؟

بخندم؟

بمانم؟ 

نروم؟ 

یا اینکه امدی تا فقط تو بمانی؟!! 

البته اگر اینطور هم باشد

گناهی گردن تو نیست

چون من برای تو

"تا"

نگذاشتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت   توسط homa p  | 

براي بهترينم s.b

وقتي تمام ارزوها پيش چشمانت رنگ باخت

و وقتي همهي قانون هاي دنيا نقض شد

جوابم به تو فقط سكوت بود و سكوت

مهربان بي نظيرم در اين دنيا

نرو

بمان

بايست

قاضي نيستم اما

اگر حرف رفتن است رفتن كار سخاوت و متانت تو نيست

رفتن حكم كسي است كه بي تو هيچ است

با تو بود كه.............

اگر ماندي اميد تمام دقايقمان خواهي بود براي زندگي

و اگر رفتي............

باري

چه بماني چه نماني

بازهم تا هميشه بي نظير ترين مهربان مني.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت   توسط homa p  | 

هي گفتم بيا و نيامدي

خيلي وقتست

حالي نپرسيدي كه با خبر شوي

نگشتي كه پيدا كني

 اميدوارم  نيايد روزي كه

بپرسي ولي بي جواب بماني 

بگردي و بگردي و بگردي ولي پيدا نكني 

حتما ميگويي با خودت : 

مهم نيست

نان و نمكي كه بين ما نبود !

راست ميگويي نه بوي ناني بود 

و نه طعم نمك. 

اما  

هوايي كه باهم نفس كشيديم  

و خدايي كه مي ديد و بود 

كه بود. 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت   توسط homa p  | 

من


چشم ها چشم هايي  كه من بود

و من كه او ميشدم

قدم ها و نفس ها هم

ومن كه....

من او شدم اما

او من نشده بود

تنها شكلي از من شده بود

درست مثل يك اينه

اينه هم يا دير يا زود ميشكند

كه شكست!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت   توسط homa p  |